<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سیمین روزگرد &#187; سیاسی</title>
	<atom:link href="http://ciminrouzgard.net/category/%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://ciminrouzgard.net</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sat, 28 Jan 2012 04:44:43 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
		<item>
		<title>وارونه کردنِ تاریخِ زنده</title>
		<link>http://ciminrouzgard.net/1390/11/%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%d9%90-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%d9%90-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87</link>
		<comments>http://ciminrouzgard.net/1390/11/%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%d9%90-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%d9%90-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 28 Jan 2012 04:41:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سیمین روزگرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ciminrouzgard.net/?p=359</guid>
		<description><![CDATA[گاهی اوقات وقاحت به اوج خودش می‌رسد و همه چیز دیگرگونه می‌شود، آنسان که صاحبانِ سرمایه آرم ِکلاهِ چگوارا را با آرمِ کمپانی خودشان عوض می‌کنند و از جدیدترین محصولاتشان در نمایشی عمومی در اِمریکا تحتِ عنوانِ انقلابی به عظمتِ انقلابِ کوبا نام می‌برند تا بلکه از راه چنین تبلیغی هم، به استثمار و فروشی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://ciminrouzgard.net/1390/11/%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%d9%90-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%d9%90-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87/409163_306787939373817_100001278403221_917584_1088833310_n" rel="attachment wp-att-360"><img class="alignleft size-medium wp-image-360" title="409163_306787939373817_100001278403221_917584_1088833310_n" src="http://ciminrouzgard.net/wp-content/uploads/409163_306787939373817_100001278403221_917584_1088833310_n-300x143.jpg" alt="" width="300" height="143" /></a>گاهی اوقات وقاحت به اوج خودش می‌رسد و همه چیز دیگرگونه می‌شود، آنسان که صاحبانِ سرمایه آرم ِکلاهِ چگوارا را با آرمِ کمپانی خودشان عوض می‌کنند و از جدیدترین محصولاتشان در نمایشی عمومی در اِمریکا تحتِ عنوانِ انقلابی به عظمتِ انقلابِ کوبا نام می‌برند تا بلکه از راه چنین تبلیغی هم، به استثمار و فروشی مضاعف دست یابند. البته گویا این به عادتِ دستِ راستی‌ها در سرتاسرِ جهان بدل شده تا تاریخ را هم‌چنان که جاری است، به نفعِ خود تصاحب کنند. لااقل قدری دندان روی جِگَر بگذارید تا تاریخ خاک بخورد؛ این نسلِ ما آن قدرها کج و کوله هست که سریع‌تر از آنچه که باید هر چیزی در خاطرش کمرنگ شود&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">
<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><em>پی‌نوشت: شرکت مرسدس بنز در نمایشگاهی برای تبلیغ جدیدترین محصولاتش در اِمریکا از تصویر چگوارا استفاده(بخوانید سوءاستفاده) کرد.</em></p>
</blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ciminrouzgard.net/1390/11/%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%d9%90-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%d9%90-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چه کسی از انتشار و گسترش اخبار کذب سود می‌برد؟</title>
		<link>http://ciminrouzgard.net/1390/08/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%da%af%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%d8%a7%d8%ae%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d8%b0%d8%a8-%d8%b3%d9%88%d8%af-%d9%85</link>
		<comments>http://ciminrouzgard.net/1390/08/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%da%af%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%d8%a7%d8%ae%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d8%b0%d8%a8-%d8%b3%d9%88%d8%af-%d9%85#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 23 Oct 2011 04:38:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سیمین روزگرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ciminrouzgard.net/?p=302</guid>
		<description><![CDATA[در بهبوحه‌ی حوادث پس از دهمین دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری در ایران، اخبار زیادی &#8220;منتشر&#8221; می‌شد که برخی از آنان علی‌رغم وجود شبهات عمیق، به دلایل بسیاری که تنها یک مورد آن را می‌توان تابوهای موجود در جامعه  قلمداد کرد، مورد توجه و استقبال افکار عمومی واقع می‌شد. در این بین البته نقش برخی رسانه‌ها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">در بهبوحه‌ی حوادث پس از دهمین دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری در ایران، اخبار زیادی &#8220;منتشر&#8221; می‌شد که برخی از آنان علی‌رغم وجود شبهات عمیق، به دلایل بسیاری که تنها یک مورد آن را می‌توان تابوهای موجود در جامعه  قلمداد کرد، مورد توجه و استقبال افکار عمومی واقع می‌شد. در این بین البته نقش برخی رسانه‌ها و افرادی را نیز که در پر و بال دادن و &#8220;گسترش&#8221; چنین اخباری بسیار موثر عمل کردند، نمی‌توان نادیده انگاشت؛ وگرنه در هر زمان و مکانی احتمال اینکه اخباری نادرست منتشر شود، وجود داشته و دارد اما عدم تکذیب و گسترس آن در حالی که مدارک مستندی در خصوص  صحت آن‌ها ارائه نمی‌شود، چه؟</p>
<p style="text-align: justify;">آنچه بدیهی بود و هزاران شاهد داشت، جنگ‌ِ خیابان بود و زنان و مردانی که در ابتدا و بی هیچ هراسی با دست خالی به مقابله با طبقه‌ی حاکم می‌پرداختند و فریاد آزادی خواهی را با پذیرش بالاترین هزینه‌ها که همانا از دست دادن جان خود و یا زندان و شکنجه بود، سر می‌دادند و البته وضعیت زندان‌های ایران نیز که از آغازین ماه‌های انقلاب بهمن ۵۷ تاکنون(این مطلب به شرایط قبل از آن نمی‌پردازد) بر همگان آشکار است و بعید می‌دانم کسی را بتوان یافت که قوم و خویشی، رفیقی، همسایه‌ای و یا لااقل آشنای دوری نداشته باشد که زخمی ناسور از دهه‌ی شصت بر تنش ننشسته باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">بر همین اساس و با اندک توجهی می‌توان دریافت که فاجعه به قدر کفایت عمیق و دردناک هست که به هیچ عنوان لزومی به داستان سرایی و پروپاگاندا در رابطه با سرکوب‌هایی که جاری و ساری بوده و هست، نباشد.</p>
<p style="text-align: justify;">یکی از مسائلی که به عقیده‌ی نگارنده و گواه همین تاریخ کوتاه دو ساله، با مشکل عدم واقعیت روبه رو بود اخبار منتشر شده در خصوص دختری به نام &#8220;ترانه موسوی&#8221; ست. در این خصوص جا دارد بررسی گردد چه کسی قرار است بیشترین سود را از انتشار و گسترش چنین اخبار کذبی ببرد؟ آیا این چنین نیست که طبقه‌ی حاکم پس از اینکه به سادگی عدم واقعیت آن را آشکار کرد، با فخر فروشی در رابطه با یک مورد، آن را گواهی برای نادرستی تمامی جنایات موجود قلمداد کرده و یا لااقل در این رابطه تردید ایجاد کند؟ آیا این چنین نیست که اعتماد عمومی نسبت به رسانه‌ها کاسته شده و بعضا خوفی که از گسترش این چنین مسائلی به وجود می‌آید، سبب بریده شدن پای بسیاری از خیابان شود؟ شاید برخی بگویند شخصی که با شنیدن چنین اخباری پایش از خیابان بریده می‌شود، همان بهتر که حضوری نداشته باشد اما چرا ما عادت داریم که فراموش کنیم خیل عظیمی از جامعه‌ی ایرانی به هر ترتیب با مذهب و البته سنت آمیخته شده‌اند و این دلیل ساده و نه چندان کوچک گواهی ست منطقی برای اینکه لااقل اخبار را همان گونه که هست روایت کنیم&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">در این خصوص گفتگویی داشتم با امید حبیبی‌نیا، روزنامه نگار ساکن سوئیس که از ابتدا در جریان اخبار منتشر شده در خصوص ترانه موسوی قرار داشت. متن کامل این <a href="https://hra-news.org/2/00/10104-1.html">گفتگو</a> را در هرانا بخوانید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ciminrouzgard.net/1390/08/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%da%af%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%d8%a7%d8%ae%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d8%b0%d8%a8-%d8%b3%d9%88%d8%af-%d9%85/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وقتی تمامی مخالفان طرفدارِ موسوی نشان داده می شوند</title>
		<link>http://ciminrouzgard.net/1390/01/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%a7%d9%86-%d8%b7%d8%b1%d9%81%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%90-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86</link>
		<comments>http://ciminrouzgard.net/1390/01/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%a7%d9%86-%d8%b7%d8%b1%d9%81%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%90-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 07 Apr 2011 13:27:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سیمین روزگرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ciminrouzgard.net/1390/01</guid>
		<description><![CDATA[در نقد صفحه ۲۵ بهمن در فیس بوک: حسن نیت همیشه هم خوب نیست، نمونه اش همین استقبال گسترده از صفحه ۲۵ بهمن در فیس بوک که برپایه ی حس نیت بسیاری از مخالفین دولت با سلایق مختلف به امید یافتن مکانی برای ارائه ی آزاد دیدگاه های خود بود. جالب است، جماعتی که شاهد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">در نقد صفحه ۲۵ بهمن در فیس بوک:</p>
<p style="text-align: justify;">حسن نیت همیشه هم خوب نیست، نمونه اش همین استقبال گسترده از <a href="http://www.facebook.com/25bahman" target="_blank">صفحه ۲۵ بهمن در فیس بوک </a>که  برپایه ی حس نیت بسیاری از مخالفین دولت با سلایق مختلف به امید یافتن  مکانی برای ارائه ی آزاد دیدگاه های خود بود. جالب است، جماعتی که شاهد  تحولات پی در پی در منطقه بودند، خسته از سانسور به این صفحه پناه آوردند  اما غافل از اینکه بسیاری با آنکه مدعی آزادی بیان اند اما هنوز به قدرت  نرسیده دست به سانسور و قلع و قمع مخالفین می زنند…</p>
<p style="text-align: justify;">اندکی پس از دعوت مردم از سوی رهبران  اصلاحات(موسوی و کروبی) به راهپیمایی در حمایت از وقایع جاری در خاورمیانه  عموما و انقلاب مصر و تونس خصوصا و متعاقب آن حمایت بسیاری از فعالین  سیاسی- مدنی داخل و خارج از کشور، صفحه ای با نام ۲۵ بهمن در فیس بوک مطرح  شد که در زمان کوتاهی طرفداران بسیاری پیدا کرد. این صفحه که البته با  حمایت بی حد سایت های اصلاح طلب روز به روز شناخته تر می شد، محل اعلام  بسیاری از برنامه ها و دیدگاه ها در مورد جنبش اعتراضی جاری در ایران بود  که می رفت پس از وقفه ای یک ساله دوباره پا بگیرد؛ و مسئولان آن حتی برای  پیشبرد اهداف، جمعی از روزنامه نگاران را نیز به عنوان “گروه مشاورین” خود  برگزیدند که البته پس از ۲۵ بهمن گروه مشاوران در فیس بوک را تعطیل کردند!</p>
<p style="text-align: justify;">فعالیت های صفحه ی مذکور که می توان از آن  به عنوان یک گروه نیز یاد کرد، پس از راهپیمایی ۲۵ بهمن که عملا به  تظاهرات اعتراضی برعلیه دولت ایران منجر شده بود، نیز ادامه یافت فقط با  تفاوت اینکه کمپین های اعتراضی شکل و شمایل متفاوتی به خود گرفت و البته آن  قدر تقلیل رفت که نهایتا به خرید بلیط سینما و فیلم دیدن ختم شد!</p>
<p style="text-align: justify;">خودتان نوع اعتراضاتی که خواستگاه این  گروه بود را از ابتد اگر کنار هم بچینید به درستی درمی یابید که در حال  حاضر نه تنها به کف مطالبات رسیده که با در پیش گرفتن سیری نزولی فاصله ی  بسیاری با آنچه در روزهای نخست مطرح می شد، گرفته است (تظاهرات اعتراضی ۲۵  بهمن که حضور چند ده هزار نفری طیف های مختلف مردم را در بر داشت و با  دخالت نیروهای امنیتی به کشته و زخمی شدن چندین تن انجامید، سه شنبه های  اعتراضی و خریدهای نوروزی که یکی از آن ها اختصاص داده شد به اعتراض علیه  حصر خانگی میرحسین موسوی و مهدی کروبی و البته جالب است که سه شنبه ای که  با روز جهانی زن مقارن شده بود، نیز با تبلیغات چندانی مواجه نشد، و حالا  خرید بلیط فیلم سینمایی جدایی نادر از سیمین و هدیه دادن آن به دوستان جهت  فروش هرچه بیشتر این فیلم نسبت به اخراجی ها ۳ و البته بدیهی ست که عدم  تحریم ساختار فرهنگی موجود بیشترین سود را شامل حال سیستمی می کند که حسب  سابقه عادت دارد در محافل مختلف فرهنگی- هنری به نسبت شلوغی گیشه فخر فروشی  کند.</p>
<p style="text-align: justify;">دیگر نکته مهم در مورد صفحه- گروه ۲۵ بهمن  این است که در مرامنامه اخیری که منتشر نموده اند اعلام می کنند به آزادی  بیان معتقدیم اما یک خط پایین تر با بیان اینکه ما دارای “اندیشه مشخص”ی  نیز هستیم به توجیه بی پایه ی چرایی تبلیغات جهت دارشان برمی آیند و حال  سوال اینجاست که آیا این نقض غرض نیست؟ اینکه در عمل ما اصلاح طلب باشیم و  با دیگر مخالفان مرز بندی داشته باشیم اما سنگ آزادی بیان را به سینه  بزنیم، اینکه حتی بین زندانیان سیاسی هم تفاوت قائل شویم در عین اینکه  داعیه دار حقوق بشر می شویم و اینکه حتی گروه مشاوران را هم بعد از مدتی  منحل کنیم؛ چه معنی ای دارد؟</p>
<p style="text-align: justify;">آنچه مشخص است این است که صفحهِ گروه ۲۵  بهمن هم چون سایر رسانه های اصلاحطلبان درپی ایجاد تغییراتی جزئی ست و سعی  بر آن دارد که در حال حاضر مبارزات مردم را در سطحی حداقلی نگه دارد و  البته ایشان را حتی از اندیشه ی تحولی بزرگ بر حذر دارد اما بی شک  غیراخلاقی ترین هدف نامبردگان در این بین نشان دادن تمامی معترضان به عنوان  طرفداران “میر حسین موسوی” ست.</p>
<p style="text-align: justify;">در حال حاضر نیز بر پایه ی بدیهیات، این صفحه جذابیت اولیه ی خود را از  دست داده است و با اینکه در حال حاضر قریب به ۷۰ هزار عضو دارد، اما مطالب و  کامنت های ارسالی اعضا روز به روز کمتر می شود تا به بازی گرفتن احساسات  مردم همچون همیشه عمر بلندی نداشته باشد…</p>
<p style="text-align: justify;">منتشر شده در <a href="http://www.iran-free.org/1390/01/17/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86-%D8%B7%D8%B1%D9%81%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%AF/">آزادی بیان</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ciminrouzgard.net/1390/01/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%a7%d9%86-%d8%b7%d8%b1%d9%81%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%90-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آیا &#8220;علت&#8221; مرگ محمد مختاری اصابت گلوله بوده است؟</title>
		<link>http://ciminrouzgard.net/1389/12/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%b9%d9%84%d8%aa-%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b5%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%da%af%d9%84%d9%88%d9%84%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af</link>
		<comments>http://ciminrouzgard.net/1389/12/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%b9%d9%84%d8%aa-%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b5%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%da%af%d9%84%d9%88%d9%84%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Feb 2011 12:38:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سیمین روزگرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ciminrouzgard.net/1389/12</guid>
		<description><![CDATA[محمد مختاری یکی از دو کشته ی تجمعات روز ۲۵ بهمن است که هویتش مشخص شده است؛ هرچند که به گواه شواهد موجود تعداد کشته شدگان در این روز دستکم یک تن دیگر نیز خواهد بود و البته چه بسیار زخمیانی که حالشان وخیم بوده و پس از انتقال به بیمارستان هیچ اطلاعی از سرنوشت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">محمد مختاری یکی از دو کشته ی تجمعات روز ۲۵ بهمن است که هویتش مشخص شده است؛ هرچند که به گواه شواهد موجود تعداد کشته شدگان در این روز دستکم یک تن دیگر نیز خواهد بود و البته چه بسیار زخمیانی که حالشان وخیم بوده و پس از انتقال به بیمارستان هیچ اطلاعی از سرنوشت ایشان نباشد.</p>
<p style="text-align: justify;">محمد مختاری، جوان ۲۱ ساله ای ست که بر اثر اصابت گلوله به کتفش زخمی شده است و البته حالش آن قدرها وخیم نبوده که به مرگ بینجامد و وی حتی تا مدت ها با پاهای خودش حرکت می کرده هرچند که خون زیادی از بدنش خارج شده بود. این خبر را هرانا به نقل از شاهدان عینی منتشر و مورد تایید قرار داده است و حال سوال اینجاست که چطور کسی که از ناحیه ی کتف زخمی شده روز بعد خبر مرگش منتشر می شود؟</p>
<p style="text-align: justify;">خبرگزاری تابناک وابسته به محسن رضایی، که به شخصه برای اولین بار خبر فوت محمد مختاری در بیمارستان را از آنجا خواندم، عکسی از وی منتشر کرده که گویا روی تخت بیمارستان است. در این عکس با توجه به آتلی که مشاهده می شود مشخص است که گردن صاحب عکس(به گواه تابناک محمد مختاری) شکسته است و صورتش غرق در خون است و حتی زیر یکی از چشم های وی که در عکس مشاهده می کنیم به شدت کبود است.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="https://hra-news.org/images/stories/R/84390_896.jpg" alt="عکس منتشر شده از محمد مختاری توسط تابناک" /></p>
<p style="text-align: justify;">به شخصه نمی توانم ارتباط مشخصی بین زخم تفنگ از ناحیه ی کتف و خون سر و صورت و شکستگی گردن برقرار کنم&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">از سویی ندای سبز آزادی به تازگی خبری منتشر کرده و براساس آن مشخص می شود که در روز تشییع جنازه ی محمد مختاری، نیروهای دولتی و بسیج به تشییع تابوتی خالی از جسد اقدام کرده بودند و اجازه نمی دادند هیچ از یک اعضای خانواده و آشنایان محمد مختاری خود را به زیر تابوت وی برسانند&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">محمد به گواه عکس های منتشر شده از وی، جوانی رعنا با ظاهری آراسته بوده که در شرایط معمولی هم در جامعه ی کنونی ایران و محدودیت های جاری، مشکلات فراوانی خواهد داشت. حال آنکه به گواه پست های منتشر کرده در فیس بوکش که اتفاقا تا روز ۲۵ بهمن هم به روز شده، وی فردی معترض و آزادی خواه بوده است و به شدت از قیام همگانی در روز ۲۵ بهمن حمایت کرده است تا جایی که عکس پروفایلش را نیز به لوگوی سبز ۲۵ بهمن تغییر داده بود.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://cimin.persiangig.com/183058_190650887623976_116049491750783_570037_8088946_n.jpg" alt="محمد مختاری" width="238" height="358" /></p>
<p style="text-align: justify;">حال سوال اینجاست آیا با توجه به شواهد موجود و مشاهدات آخرین ساعات زندگی وی توسط شاهدان عینی، نباید به شهادت محمد بر اثر اصابت گلوله و شدت جراحات وارده شک کرد؟؟؟</p>
<p style="text-align: justify;">تاکید می کنم که این سوال براثر بدبینی در ذهن من شکل نگرفته که کاملا براساس کارنامه ی سیاه حکومت کنونی ایران در مورد شکنجه و کشتار بوده است؛ امیر جوادی فر، نمونه ی نه چندان دور این مورد است که روز ۱۸ تیر ۱۳۸۸ بازداشت شد و به گواه خانواده اش که وی را در شب همان تاریخ در بیمارستان دیده بودند، حال جسمانی چندان بدی نداشته اما چند روز بعد خبر مرگش را شنیدیم و بدیهی ست که اگر محسن روح الامینی(پسر هم پیاله ی جناب محسن رضایی) سرنوشت مشابهی با امیر جوادی فر نداشت، علت مرگ وی نیز تا همیشه در هاله ای از ابهام باقی می ماند&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ciminrouzgard.net/1389/12/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%b9%d9%84%d8%aa-%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b5%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%da%af%d9%84%d9%88%d9%84%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چه کسانی در وجود این تبعیض مقصرند؟</title>
		<link>http://ciminrouzgard.net/1389/10/192</link>
		<comments>http://ciminrouzgard.net/1389/10/192#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 19 Jan 2011 18:03:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سیمین روزگرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ciminrouzgard.net/1389/10</guid>
		<description><![CDATA[بیش از هر چیز در این لحظه دوست داشتم &#8220;کرد&#8221; می بودم. یا لااقل در مناطق کرد نشین زندگی می کردم تا به ریز مسائل کردستان واقف باشم و با توجه به این مهم می توانستم به درستی به حل معضلی که این روزها ذهنم را درگیر کرده بپردازم. اما در هر حال با همین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">بیش از هر چیز در این لحظه دوست داشتم &#8220;کرد&#8221; می بودم. یا لااقل در مناطق کرد نشین زندگی می کردم تا به ریز مسائل کردستان واقف باشم و با توجه به این مهم می توانستم به درستی به حل معضلی که این روزها ذهنم را درگیر کرده بپردازم. اما در هر حال با همین اطلاعات قطعا ناقص دستکم به طرح مسئله می پردازم.<br />
در فاصله ی زمانی کمتر از یک ماه، جمهوری اسلامی قصد می کند دو تن از زندانیان سیاسی کرد محکوم به اعدام را سربه دار کند؛ اولی حبیب لطیفی ست، محبوس در زندان مرکزی سنندج و دستگاه قضایی از چند روز قبل اعلام می دارد که وی را در تاریخ ۱۳۸۹/۱۰/۵ اعدام خواهد کرد و دومی حسین خضری ست، محبوس در زندان مرکزی ارومیه که به طور ناگهانی و شبانه در تاریخ ۱۳۸۹/۱۰/۱۲ از بندش به مکان نامعلومی انتقال داده می شود و خانواده اش با توجه به برخورد مسئولان در  قبال پی گیری های ایشان به شدت احتمال می دهند که وی را مخفیانه اعدام نمایند.<br />
برای اولی در اکثر نقاط جهان که ایرانیان مهاجر و یا پناهنده ی پرشماری را در خود جای داده، آکسیون برگزار می شود، چندین و چند تابلو و شیشه ی سفارت خانه های جمهوری اسلامی در دنیا پایین می آید، سرخط تمامی خبرگزاری ها و اخبار حول موضوعش می چرخد، بسیاری از سازمان های سیاسی و مدافع حقوق بشر به حمایت از وی برمی آیند، شبکه های اجتماعی که در سال های اخیر نقش موثری در اطلاع رسانی داشتند تمامی انرژی خود را صرف اطلاع رسانی از وضعیت وی می کنند و شاید مهم تر از همه نیز مردم کردستان باشند که به تجمع در برابر زندان سنندج می پردازند.<br />
برای دومی اما اوضاع دیگرگونه است؛ خبرگزاری های معتبری که اخبار وی را پوشش می دهند تعدادشان به انگشتان یک دست هم نمی رسد، بدون هیچ گونه اغراق، در هیچ کجای دنیا هیچ آکسیونی برگزار نمی شود و تقریبا هیچ سازمان و گروهی در جد بیانه هم پشت وی نمی آید و البته مردم که ترجیح می دهند در برابر این خبر سکوت اختیار کنند.<br />
حبیب اعدام نشد و موضوع پرونده ی وی آنقدر جنجالی شد که برخی مسئولان را هم به پای میز مصاحبه بکشاند و حسین در حالی اعدام شد که پس از اجرای این حکم نیز این سکوت چندان شکسته نشد و خبرگزاری های حکومتی هم ترجیحا اسم وی را ذکر نکردند و به نظر پر بیراه نیست اگر بگوییم آن ها هم به چنین تبعیضی -که نشان از کم اهمیت بودن وضعیت حسین در جامعه است- پی برده اند!<br />
اما سوال اینجاست که چرا این همه تبعیض در یک مقطع زمانی در حالی که هر دو زندانی از یک قومیت بودند و جوان و خانواده ی هر دو نیز استمداد طلبیده بودند؟ طی روزهای اخیر برخی این استدلال بی پایه را مطرح می کنند که انرژی مان &#8220;ته&#8221; کشیده بود؛ اما به شخصه، بدون سر سوزن تردید، می گویم که اگر باز هم بحث اجرای حکم حبیب لطیفی بر سر زبان ها بیفتد، اعتراض ها همچون گذشته ادامه یابد.</p>
<p style="text-align: center;">****</p>
<p style="text-align: justify;">اما به راستی تفاوت این دو زندانی در چیست؟ حبیب چه خاصیتی برای رسانه ها و احزاب و سیاسی داشت که حسین از آن محروم بود؟ چطور می شود که بعد از اینکه اجرای حکم حبیب موقتا لغو می شود کماکان فعالین دست از اعتراض برنمی دارند اما وقتی حسین اعدام هم می شود، آنچنان اعتراضی را شاهد نیستیم؟<br />
راستش من که نتوانستم تاکنون این تبعیض را هضم کنم&#8230;</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">پی نوشت اول: برایم جالب بود که یکی از رفقای کرد که اتفاقا دستی بر قلم دارد و در بسیاری از رسانه ها نفوذ، در ماجرای حبیب بسیار خود را ناراحت نشان می داد و برای جلوگیری از اجرای حکمش حنجره ی خود را پاره می کرد اما در برابر اعدام حسین سکوت اختیار کرد و حتی در فردای آن روز سر موضوعی کم اهمیت به شادی و پایکوبی پرداخت!<br />
پی نوشت آخر: به شخصه شاهد این بودم که ارتباط خانواده ی حسین با بسیاری از خبرگزاری ها و رسانه های معتبر، پیش از اعدام برقرار شد، اما حتی یکی از آن ها هم اقدام به مصاحبه و انتشار خبر در مورد وی ننمودند!</p>
</blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ciminrouzgard.net/1389/10/192/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طاقت بیار رفیق</title>
		<link>http://ciminrouzgard.net/1388/12/taghat-biyar-rafig</link>
		<comments>http://ciminrouzgard.net/1388/12/taghat-biyar-rafig#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 00:52:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سیمین روزگرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ciminrouzgard.net/?p=155</guid>
		<description><![CDATA[ثانیه های انتظار یکی پس از دیگری می گذرند و نمی دانیم رفیق روزهای بی روزن ما در چه حال است؟ ما که به همین زودی دلتنگش شدیم و البته بیش تر گیجیم؛ می دانیم چگونه اما نمی دانیم چرا!؟ تو می گفتی آزادی بهانه نمی خواهد، اما حالا مثل اینکه حقیقت با تمام تلخی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ثانیه های انتظار یکی پس از دیگری می گذرند و نمی دانیم رفیق روزهای بی روزن ما در چه حال است؟ ما که به همین زودی دلتنگش شدیم و البته بیش تر گیجیم؛ می دانیم چگونه اما نمی دانیم چرا!؟<br />
تو می گفتی آزادی بهانه نمی خواهد، اما حالا مثل اینکه حقیقت با تمام تلخی و زمختی اش دارد به ما می فهماند که حکایت آزادی تو و خیلی های دیگر، بهانه می خواهد. هرچند که در کنج دیوارهای سرد اوین هم آزاد باشید.<br />
همیشه می گفتی نوشتن خلق دنیایی است بدون خدا و تقدیر و درد. به حرفت ایمان داشتم اما می بینی که؛ در آنچه برایت می نگارم، درد-هرچند بسیار کمتر از آنچه هست- به چشم می خورد. اما با وجود اینکه پای خدا را هم به این کارزار باز کرده اند زورشان گویی به تقدیر نمی رسد! آخر حساب تقدیر سواست؛ تقدیر مردمان به دست خودشان رقم می خورد حتی اگر حوادث همیشه یک قدم پیش از ایشان گام بردارد&#8230;<br />
در طی این چند روز واژه ها الکن بودند و نشد که چیزی برایت بنویسم و حالا نیز&#8230; این هم حتما حکمتی دارد که کلمات روی کاغذ در این چند سطر ناچیز هم، اکثرا وجودشان را پیش تر از تو وام گرفتند!<br />
تو را گرفتند و بردند و &#8230; زدند. <a href="http://blog.nasour.net/1388/06/taghat_biar_rafigh">طاقت بیار رفیق</a>؛ به همان دلیلی که خودت از باقی رفقا توقع داشتی&#8230;<br />
<a href="http://hra-news2.info/news/13477.aspx"><br />
<strong>نصور نقی پور را آزاد کنید.</strong></a></p>
<p>پی نوشت اول و آخر: روزها سخت و سخت تر می شوند. فضا سنگین و سنگین و تر و عقده ها و بغض ها و کینه ها ی درونی ام زیاد و زیادتر!! دلم می خواد بالابیارم&#8230;<br />
پیوست: نسخه ی کامل این دلنوشته را می توانید در <a href="https://hra-news.org/685/1389-01-27-05-27-21/599-rafigh.html">اینجا</a> بخوانید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ciminrouzgard.net/1388/12/taghat-biyar-rafig/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>امروز را اعلام نکرده اند</title>
		<link>http://ciminrouzgard.net/1388/12/emrouz-ra-elam-nakardeand</link>
		<comments>http://ciminrouzgard.net/1388/12/emrouz-ra-elam-nakardeand#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 26 Feb 2010 19:19:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سیمین روزگرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ciminrouzgard.net/?p=143</guid>
		<description><![CDATA[چهار نفر را دیروز کشته اند چهل نفر را فردا خواهند کشت. امروز را اعلام نکرده اند. چهل نفر را پریروز کشته اند چهارصد نفر را پس فردا خواهند کشت امروز را اعلام نکرده اند. چهارصد نفر را سه روز پیش کشته اند چهار هزار نفر را سه روز بعد خواهند کشت امروز را اعلام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چهار نفر را دیروز کشته اند چهل نفر را فردا خواهند کشت. امروز را اعلام نکرده اند.<br />
چهل نفر را پریروز کشته اند چهارصد نفر را پس فردا خواهند کشت امروز را اعلام نکرده اند.<br />
چهارصد نفر را سه روز پیش کشته اند چهار هزار نفر را سه روز بعد خواهند کشت امروز را اعلام نکرده اند.<br />
بیست و پنج میلیون نفر را بیست و پنج روز پیش کشته اند چه دلیلی هست که همه را بیست و پنج روز بعد نکشند؟ امروز را اعلام نکرده اند.</p>
<p>&#8220;رضا براهنی&#8221;</p>
<p>پی نوشت اول: به دلیل اینکه ایران آزاد ترین کشور جهان است، وبلاگ من هم فیلتر شده است؛ اما خب بسته نمی شود. <a href="http://ciminrouzgard.net">آدرس جدید قابل دسترس</a><br />
پی نوشت آخر: به قول رفیقی، یک پای کار می لنگد وقتی یک شادی بین مردم و حکام مشترک باشد! هان؟!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ciminrouzgard.net/1388/12/emrouz-ra-elam-nakardeand/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>این اول کاره، بشین بشمار حادثه هارو</title>
		<link>http://ciminrouzgard.net/1388/10/in-avvale-kare</link>
		<comments>http://ciminrouzgard.net/1388/10/in-avvale-kare#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Dec 2009 22:16:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سیمین روزگرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ciminrouzgard.com/?p=133</guid>
		<description><![CDATA[سرم را به دیوار می کوبم. آن قدر درد می کند که ضربه ی دیوار برایش چندان کاری نباشد. کاش می ترکید. کاش منفجر می شد! فکر اینکه چطور آن هایی که جای من به بند کشیده شده اند امشب را به صبح می رسانند، دیوانه کننده است&#8230; مثل اینکه روزهای بد تمام شدنی نیستند. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سرم را به دیوار می کوبم. آن قدر درد می کند که ضربه ی دیوار برایش چندان کاری نباشد. کاش می ترکید. کاش منفجر می شد! فکر اینکه چطور آن هایی که جای من به بند کشیده شده اند امشب را به صبح می رسانند، دیوانه کننده است&#8230;<br />
مثل اینکه روزهای بد تمام شدنی نیستند. صحنه های امروز شنیع بودند. غیر قابل توصیف.<br />
از دوران کودکی گوشهامان دائما می شنید که رنگ عاشورا سرخ است؛ امروز چشمانمان دید. در دیده ها ابهامی چون شنیده ها نیست. و البته لخت و بی پرده است.</p>
<p>ما پیروزیم<br />
اما کاش شهدای تا ابد زنده ی امروز نیز<br />
در صبح آزادی<br />
پایکوبی می کردند&#8230;</p>
<p>پی نوشت اول: تیتر برگرفته از متن ترانه ی &#8220;آخرین زمان&#8221; شاهین نجفی است.<br />
پی نوشت دوم:  عده ای دست از سر شبکه های جذاب صداوسیما ی جمهوری اسلامی برنمی دارند یک عده هم دست از سر بی بی سی فارسی! تا کی آخه&#8230;؟!<br />
پی نوشت آخر: بعد از &#8220;مراسم تشییع جنازه ی آقای منتظری&#8221; و دیدن چنین خیل عظیمی در قم حس خوبی داشتم که الان بعد از &#8220;عاشورا&#8221; به هیچ وجه چنین حسی رو ندارم. دوباره ریختم به هم! نمی دونم چرا! </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ciminrouzgard.net/1388/10/in-avvale-kare/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>18</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شستن کلمه ها</title>
		<link>http://ciminrouzgard.net/1388/06/shastane-kalameha</link>
		<comments>http://ciminrouzgard.net/1388/06/shastane-kalameha#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 08 Sep 2009 23:52:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سیمین روزگرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ciminrouzgard.com/?p=99</guid>
		<description><![CDATA[به یاد دارم سه چهار سال پیش وقتی که برای تعیین رشته ی تحصیلات آکادمیکم با یکی از رفقایم که دستی بر قلم هم دارد مشورت می کردم، اکیدا اصرار داشت که سراغ رشته های علوم انسانی عموما و علوم سیاسی خصوصا، نروم. خودش هم علیرغم حرفه اش عمران خوانده بود و عقیده داشت با [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">به یاد دارم سه چهار سال پیش وقتی که برای تعیین رشته ی تحصیلات آکادمیکم با یکی از رفقایم که دستی بر قلم هم دارد مشورت می کردم، اکیدا اصرار داشت که سراغ رشته های علوم انسانی عموما و علوم سیاسی خصوصا، نروم. خودش هم علیرغم حرفه اش عمران خوانده بود و عقیده داشت با وجود تصفیه ی بی حد دانشگاه ها در ایران، خواندن چنین علومی کارگر نمی افتد. حرفش بی جا نبود اما من به قضیه جور دیگری نگاه می کردم و معتقد بودم می توان از بین اساتید-هرچند انگشت شمار- کسی را یافت که به اصالتش هنوز هم پایبند مانده تا حرفی غیر از آنچه مرسوم است را با ما در میان بگذارد. برای من بار سنگینی که انقلاب فرهنگی بر گرده ها وارد می کند و هزار و یک فیلتر دیگر قابل تحمل تر از بازی با سیم های شوخی ناپذیر فاز و نول و البته جراحی اثناعشر بود. غافل از اینکه من مو را می دیدم و آن رفیق پیچش مو را !!<br />
در طی این مدت هم با تمام کم و کاستی ها ساختیم و ساختم. بیش از یک ششم دروس اختصاصی هم کاملا مباحث اسلامی اند ( و بماند که استاد پس از گذشت ۴-۵ جلسه خودش هم نمی داند دیگر چه مبحث نگفته ای باقی مانده ؟!) ، بیش تر منابع، کتاب های پاک سازی شده ی انتشارات سمت است( و باز هم بماند آن دسته از منابعی که کتاب های منتشره توسط بوستان کتاب، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی و انتشاراتی از این دست اند) ، اندک نبودن تعداد اساتیدی که تحصیلات حوزوی دارند و هزار و یک عامل دیگر که به گمان من باعث می شود حتی فکر سکولار شدن هم به ذهن یک دانشجوی عادی خطور نکند.<br />
اما&#8230; از آنجا که زیسن در ضل نظامی توتالیتر که اولا به دلیل مشروعیت بخشی به خود در صدد تحریف تاریخ برمی آید و ثانیا هر روز بیش از پیش در پی کنترل عرصه های عمومی و خصوصی زندگی شهروندان خود است، روز به روز فعالیت در عرصه های-خصوصا- حساس تنگ و تنگ تر می شود؛ ما باید امروز دغدغه مان این باشد که نکند قرار است از این پس-مثلا- به جای درس تاریخ اندیشه های غرب ۱و۲ در رشته ی علوم سیاسی مفاتیح الجنان ۱و۲ اثر ارزنده و پربار مرحوم حاج شیخ عباس قمی را پاس نماییم!!!!<br />
ترس از علمی که مشت دجالان را می گشاید و باعث می شود کوس رسوایی شان عالم گیر گردد اما برای ما چندان هم بیگانه نیست. این دشمنیت را از خیلی پیش تر به یاد داریم. زمان حمله ی اعراب به ایران را می گویم. که به روایت برخی متون تاریخی، فرماندهان حمله با استدلال بر اینکه اگر کتابی حاوی حرف ارزشمندی باشد که آن سخنان در قرآن هم موجود است و اگر نه که سراسر کفر است و نابودی اش موجب سهل المسیر شدن وصول به بهشت برین می شود، دستور سوزاندن کتب می دادند. و حال این بماند که در آن زمان که گستره ی مناسبات در حد امروز نبود با وجود خسران بی حد و انحطاط، موفق نشدند به طور کلی جلوی دفن و البته بروز و ظهور اندیشه های نوین را بگیرند چه رسد به امروز که &#8230;<br />
و این داستان غم انگیزی است. جایگزینی علوم اسلامی به جای علوم انسانی را می گویم. که نه از آن زمان که آن برگه های اعتراف مضحک را برای سعید حجاریان می نوشتند که از سال ها پیش کلید خورده بود که با چنبن سرعتی هم می تواند پیش روی کند و البته من چقدر ساده لوح بودیم که گمان می کردم &#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://cimin.persiangig.com/2z65g6o.jpg" alt="..." width="315" height="224" /></p>
<p style="text-align: right;">پی نوشت اول: این روزها به این می اندیشم که پدر و مادرها چقدر گاهی شبیه حکام می شوند! از آن هنگام که احساس خطر می کنند و مانع می شوند که تو در طی تحصیلات متوسطه شاخه ی علوم انسانی را برگزینی. به راستی چقدر فهمیدن &#8220;تو&#8221; برای همه گران تمام می شود و البته چقدر &#8220;گوسفند&#8221; بودن ات ارزان و باصرفه است!!!<br />
پی نوشت ۲: پی نوشت اول به هیچ روی به منظور توهین به شاخه ی تجربی و البته فنی نگاشته نشده است.<br />
پی نوشت ۳: به گمان من انقلاب فرهنگی در بلند مدت تاثیرات به مراتب سنگین تری از باقی ظلم ها  و ناحقی ها به جای می گذارد. آخ که چه هضم دشواری هم دارد!!<br />
پی نوشت آخر: گاهی ارتباط برقرار کردن بین دو موضوع &#8220;خاص&#8221; بسیار دشوار تر از برقراری توازن بین دو کفه ی ترازویی ست که یک طرفش یک وعده ی غذایی ماست و یک طرفش وعده ی غذایی یک کارگر عیال وار&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ciminrouzgard.net/1388/06/shastane-kalameha/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>21</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روایتی از کابوس های شبانه</title>
		<link>http://ciminrouzgard.net/1388/05/revayati-az-kaboushaye-shabane</link>
		<comments>http://ciminrouzgard.net/1388/05/revayati-az-kaboushaye-shabane#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 13 Aug 2009 21:20:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سیمین روزگرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ciminrouzgard.com/?p=92</guid>
		<description><![CDATA[سکانس پانصد و یازده هزارم مکان: خیابانی بسیار شلوغ زمان: حوالی عصر ۱،۲،۳ حرکت -راه بیفت. یالا بجنب. چرا مثه نعش مرده خودتو روی زمین می کشی؟ رو جفت پاهات وامیستی یا قلمشون کنم؟ (بالاخره تا پای ماشین، به زور چماق و کشان کشان می برنش) -با توام هی! انگار قرار نیست حرف تو گوشت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سکانس پانصد و یازده هزارم<br />
مکان: خیابانی بسیار شلوغ<br />
زمان: حوالی عصر<br />
۱،۲،۳ حرکت<br />
-راه بیفت. یالا بجنب. چرا مثه نعش مرده خودتو روی زمین می کشی؟ رو جفت پاهات وامیستی یا قلمشون کنم؟<br />
(بالاخره تا پای ماشین، به زور چماق و کشان کشان می برنش)<br />
-با توام هی! انگار قرار نیست حرف تو گوشت بره دختره ی ج… هان؟ اون دهن کثیفتو ببند و به جای این کولی بازیا زودتر سوار شو.یالا. د زودباش دیگه. کلی کار داریم.<br />
(و در حالیکه دختر را به زور سوار ماشین می کند زیر لب می گوید: )<br />
حالا حالیت می کنم با کی طرفی!</p>
<p>سکانس پانصد و یازده هزار و یکم<br />
مکان: نامعلوم!<br />
زمان: نیمه شب<br />
خفه شو، گه زیادی داری می خوریا. مگه بهت نمی گم بکش پایین سلیطه، هان؟ جونت بالا بیاد دیگه. زود باش.<br />
ای بابا. اصلا انگار زبون آدمیزاد تو کله ی پوک شماها نمی ره که نمی ره. خیل خوب… خودت خواستی. حاجی دستاشو بگیر. برادرا بیاین تو، وقتشه!</p>
<p>…</p>
<p>باقی قصه کابوسیست که مدت هاست هر صبح نظاره گرش شده ام. فقط فریاد و جیغ و ناله است و در نهایت هم تن بی هوش شده ای که نیمه جان بر روی زمین افتاده و قادر به فریاد درد کشیدن نیست… فقط امیدوارم در لحظه های آخر، میان درد و ناله و خون با قدرت و شهامت تمام، آب دهانت را جمع کرده باشی و روی صورت کثیفش تف کرده باشی؛ ترانه ی من!</p>
<p><img src="http://cimin.persiangig.com/00.jpg" alt="zan" width="239" height="218" /></p>
<p>پی نوشت اول: فکرش را بکن؛ یک عده جانی که همیشه هم پشت پرده می مانند به مغز انسان ها، از همان بدو تولد، زرداب تزریق کنند تا پس از طی دوران بلوغ، تبدیل شوند به وحشی ترین و بی رگ ترین حیوانات هستی. اگر اسم این عمل استثمار و دزدین انسان از خودش نیست، پس چیست؟؟<br />
پی نوشت ۲: باید تاکید کنم که بی شک ناشی ترین فیلمنامه نویس دنیا بوده و در این زمینه هیچ تخصصی ندارم. قصد من تنها این بود: روایت کابوسی شبانه، به یاد ترانه<br />
پی نوشت ۳: ۹۹% الفاظ رکیک به دلیل مسائل اخلاقی حذف شدند!!<br />
پی نوشت آخر: به پیشنهاد دوست عزیزی، احتمالا از این پس این وبلاگ با پست هایی کوتاه تر از قبل به روز خواهد شد. امیدوارم این بهانه ی خوبی باشد برای زودتر نوشتن و غلبه بر تنبلی همیشگی من در وبلاگ نویسی…</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ciminrouzgard.net/1388/05/revayati-az-kaboushaye-shabane/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>19</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

