چه کسی از انتشار و گسترش اخبار کذب سود میبرد؟
در بهبوحهی حوادث پس از دهمین دورهی انتخابات ریاست جمهوری در ایران، اخبار زیادی “منتشر” میشد که برخی از آنان علیرغم وجود شبهات عمیق، به دلایل بسیاری که تنها یک مورد آن را میتوان تابوهای موجود در جامعه قلمداد کرد، مورد توجه و استقبال افکار عمومی واقع میشد. در این بین البته نقش برخی رسانهها و افرادی را نیز که در پر و بال دادن و “گسترش” چنین اخباری بسیار موثر عمل کردند، نمیتوان نادیده انگاشت؛ وگرنه در هر زمان و مکانی احتمال اینکه اخباری نادرست منتشر شود، وجود داشته و دارد اما عدم تکذیب و گسترس آن در حالی که مدارک مستندی در خصوص صحت آنها ارائه نمیشود، چه؟
آنچه بدیهی بود و هزاران شاهد داشت، جنگِ خیابان بود و زنان و مردانی که در ابتدا و بی هیچ هراسی با دست خالی به مقابله با طبقهی حاکم میپرداختند و فریاد آزادی خواهی را با پذیرش بالاترین هزینهها که همانا از دست دادن جان خود و یا زندان و شکنجه بود، سر میدادند و البته وضعیت زندانهای ایران نیز که از آغازین ماههای انقلاب بهمن ۵۷ تاکنون(این مطلب به شرایط قبل از آن نمیپردازد) بر همگان آشکار است و بعید میدانم کسی را بتوان یافت که قوم و خویشی، رفیقی، همسایهای و یا لااقل آشنای دوری نداشته باشد که زخمی ناسور از دههی شصت بر تنش ننشسته باشد.
بر همین اساس و با اندک توجهی میتوان دریافت که فاجعه به قدر کفایت عمیق و دردناک هست که به هیچ عنوان لزومی به داستان سرایی و پروپاگاندا در رابطه با سرکوبهایی که جاری و ساری بوده و هست، نباشد.
یکی از مسائلی که به عقیدهی نگارنده و گواه همین تاریخ کوتاه دو ساله، با مشکل عدم واقعیت روبه رو بود اخبار منتشر شده در خصوص دختری به نام “ترانه موسوی” ست. در این خصوص جا دارد بررسی گردد چه کسی قرار است بیشترین سود را از انتشار و گسترش چنین اخبار کذبی ببرد؟ آیا این چنین نیست که طبقهی حاکم پس از اینکه به سادگی عدم واقعیت آن را آشکار کرد، با فخر فروشی در رابطه با یک مورد، آن را گواهی برای نادرستی تمامی جنایات موجود قلمداد کرده و یا لااقل در این رابطه تردید ایجاد کند؟ آیا این چنین نیست که اعتماد عمومی نسبت به رسانهها کاسته شده و بعضا خوفی که از گسترش این چنین مسائلی به وجود میآید، سبب بریده شدن پای بسیاری از خیابان شود؟ شاید برخی بگویند شخصی که با شنیدن چنین اخباری پایش از خیابان بریده میشود، همان بهتر که حضوری نداشته باشد اما چرا ما عادت داریم که فراموش کنیم خیل عظیمی از جامعهی ایرانی به هر ترتیب با مذهب و البته سنت آمیخته شدهاند و این دلیل ساده و نه چندان کوچک گواهی ست منطقی برای اینکه لااقل اخبار را همان گونه که هست روایت کنیم…
در این خصوص گفتگویی داشتم با امید حبیبینیا، روزنامه نگار ساکن سوئیس که از ابتدا در جریان اخبار منتشر شده در خصوص ترانه موسوی قرار داشت. متن کامل این گفتگو را در هرانا بخوانید.