بم
اینکه تو نیمه شب و در آرام ترین و زیباترین ساعات شبانه روز محکوم شوی بی هیچ پیش زمینه ای با زندگی وداع کنی و نهایتا چند ثانیه،تمام بودن آخر و دلهره زای تو باشند و آن بهترین ساعات بدترین و آخرین…حالا بر فرض آنکه ماندی…درد ویرانی وطن و بی یار و یاور شدن را چگونه تاب می آوری؟اگر همان خدای عدالت پیشه ات حتی صبر ایوبش را نیز به تو می بخشید،بی تردید باز هم تو کم می آوردی…
…و معنای عدل هنگامی ملموس تر می شود که پول نفتی که باید خرج تو و ترمیم بنایی از هویت آریاتی ات شود،صرف اعراب غزه نشین ولبنانی و مردمان نیکاراگوئه و ونزوئلا و هزار سرزمین بی در و پیکر دیگر؛شود.آن هنگام است که باید به تویی که همه ی کس و کارت-از پدر و مادر گرفته تا صمیمی ترین دوستت-را دیگر نداری؛ حق داد تا…تا (من نمی توانم این سطر را به اتمام برسانم .خودت بنویس…!)

قرار نیست ایرانی جماعت آسودگی را بچشد. این گویا خواستهی طبقهی حاکم است که از گفتار و رفتارش میشد فهمید. و وقتیکه مردم ایران در بسیاری مناطق در فقر دست و پا میزنند، پولی به جیب آن سید ترسو میرود که در پستویی چون موش قایم میشود و از راه تلویزیون با مردم کشور خودش لبنان صحبت میکند. یا پول میرود در جیب آن سید دیگر که در عراق است تا مثلا پسر ایتالله خویی را در صحن آرامگاه پیشوای اول شیعیان با چاقو و قمه تکه پاره کند و آقایان جیکشان در نیاید. البته پول مردم فقیر و گرسنهی ایران به جیب خالد مشعل هم رواست که برود و یا همزمان که حکومت آخوندی به دولت مصر به خاطر دست دادن با سران اسراییلی فحش میدهد، پول تبدیل شود به یک هواپیمای حامل خوراک و پوشاک و کلی خرت و پرت از اقسام دیگر و در فرودگاه قاهره بنشیند. این پولها را آقایان اینطور در خارج مصرف میکنند. شاید بهتر باشد از اینکه در داخل مصرف شود. آخر اگر این پول داخل باشد هم خرج مردم بدبخت ایران نمیشود. تبدیل میشود به فیلم مزخرف یوسف یا آن خیمهشببازی که رفت روی پردهها اخراجی ها و انصافا هم خوب فروش کرد و فروش خوبش نشان از سطح شعور همین مردم است که نه تنها دچار فقر مالی که دچار فقر فرهنگی شدیدی هم هستند.
حالا بگذار مشکلات جهان اسلام حل شود، بعدا به مردم بدبخت خودمان شاید رسیدند. اینها میخواهند انقلاب صادر کنند دیگر.
میبینی سیمین عزیز!
گفتوگوهایمان پر از اینهمه درد است.
ماندهام که در این روزگار پر مشقت، چرا آدمی باید زندگی کند؟
حضورت گرمابخش است همیشه
دیر زی شاد!
راستش یه بار سعی کردم بخونم ولی رسما هیچی نفهمیدم
سلام..چه عکسای رومانتیکی بالای صفحه گذاشتی! نکنه از اونایی که به شکنجه کردن یا شدن و این چیزها علاقه دارن؟…به امید فردای روشن برای من٬تو و تمام مردم دنیا
می خواستم جواب کامنت تان را بدهم اما ایمیلی از شما ندارم.
درسته که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرومه.حالا گیریم وسط دوتا مثلث هم اسیر باشه!!!ولی اینکه چراغه خرج روشن کردن هویت آریایی بشه رو درک نمی کنم.هویتی که با پول نفت احیا بشه همون بهتر که نشه و نباشه.اینکه میشه تازه استراتژی جنگ هفتاد و دو ملت.ناسیونالیسم الان دیگه یه بازیه واسه انحراف فکر من و تو از هویت واقعیمون.اینکه ما هیچی نیستیم حتی اگه شب و روز فلسفه بخونیم که نه ما سوژ ای هستیم آزاد!سیمین عزیز سرنوشت امروز غزه شاید سرنوشت نسلهای بعدی همین ملک طلق آریایی باشه.کوروش هم خوابه خوابه خیالت راحت…
سلام سیمین عزیزم
خیلی خیلی خوشحالم که بهم سر زدی و باهات آشنا شدم
به نظر من می شه صدای فریاد اون پدر و حتی از توی عکس شنید.
به خاطر تمام اشتراکاتی که بین بلاگ منو تو وجود داره و به خاطر هم حسی عجیبی که باهات پیدا کردم لینکتو میذارم توی بلگم و خوشحال میشم که ارتباط بیشتری باهات داشته باشم و مطالب زیبات و بخوونم
به امید اینکه در روزهای آفتابی و با مطالب شاد سراغ هم دیگه بیایم
ممنون از لطفت
دورود /
نه .. واقعیتش رو بخوای من خیلی وقته که هنگ کردم در فهم و تفسیر معنای
واقعی کلمه ” عدالت ” .. واقعن نمی فهممش ..
خیلی بی عدالتی هست و من نمیتونم ساده انگارانه باور کنم که خواست خداست .. مگه میشه همچین چیزی ..
نه ..
من قبول نمیکنم ..
از کرامات مرغ همسایه غاز بودن و چراغ خانه را به مسجد بخشودن از طرف
حضرات مسئولین هم که اونقدر گفتیم و گفتیم ..
اما افسوس که آقایون روی سنگ پا رو سفید کردن مثل گچ ..
به هر حال روزی نوبت اونها هم میرسه …
آنکس که اسب داشت غبارش فرو نشست …
وقت خوش ./././././././././././././././.
درود بر سمین عزیز. یک نقد به شما دارم آن هم گزینهی اول لینکهایتان است: بزرگترهای بلاگستان. اول اینکه از نظر من بلاگستان بزرگتر ندارد. اگر هم داشته باشد اینها که نوشتهیی نیستند. موفق باشی
چقدر پر از فریاد شده ای دختر…
برگشتم خونه اما بازم می رم تهران
سلام سیمین جان
من توی وردپرس نمی نویسم چون بلد نیستم، کاش بلد بودم و اونجا می نوشتم
همچنان در بلاگ اسپات هستم و سعی می کنم به روز باشم
با مطلب و عکسهایی درباره ختنه دختران به روز هستم
سلام بر شما بزرگوار
ایکاش دولت ( منت گذار) امور محوله وزارت کشور رو به وزارت خارجه و امور وزارت خارجه رو به وزارت کشور محول کنه
اون وت میدیدید ایران چه گلستانی میشد
منتظر حضورشما در ساغر مینایی هستم
سلام. چند روزی است بدجوری دلم گرفته. غمگینم. نه غمگینی ام به خاطر غزه و نیکاراگوئه و ونزوئلا و اینها نیست. این غروبهای تلخ خدایا کی تمام میشود؟…
با سلام خدمت دوست ندیده ام.پس از تذکر زمانی شما دقت کردم دیدم آری خیلی دیر شده است. به همین زودی دو ماه و اندی گذشته است ومن واقعا متوجه نشده ام.خب وفتی از ظهور محو ومه آلود زمان لغزان وپیش رونده حرف می زنم ، مگر منظورم همین نیست؟ مطالبت را می خوانم. شاد زی.
پس از گذشت چند سال هنوز هم صحنه های کودکان زیر آوار مانده ی شهر بم از خاطر من پاک نشده و صدای تمامی فریادهایشان را مثل صدای فریادی که از این عکس می جوشد می شنوم…
با اینکه هر جنگی -خصوصا اگر قرار باشد زنان و کودکان قربانیان آن باشند-از دیدگاه من محکوم است اما برای جمهوری اسلامی که حماس حتی اسلام و شیعه و… را آن طور که شاهدش هستیم قبول ندارد،متاسفم که باز هم برایش دلار می فرستد و دلار…درست اشاره کردی.این ها تماما حق مردم بم است و دیگرایرانیان.
ببنید ..هویت اریایی یک نوستالژی ایرانی و لاف و گزاف است و اگر هم بوده در هزار و چهارصد سال پیش به اسلام عزیز عربی باخته و از بین رفته است ..
خوب اگر هست و بوده .. ان چیست که شما از حکومت اسلامی انتظار دارید با پول نفتی به ترمیم ان بپردازد ..
و .. پول نفت به مقدار کمی به نوار عزه ای ها و لبنانی ها شیعه می رود .. امریکای لاتین خود بیشتر از ایران نفت دارد ..
اما بیشتر درامد نفتی .. خرج دستگاه سرکوب . و خرید اسلحهو انرژی هسته ای و خرج … نزدیک به نیم میلیون پاسدار و چندین صد هزار اخوند و چند میلیون بسیجی .. و چند صد اقازاده … که دلار ها را در بانکهای دوبی .. سوئیس .. کانادا .. سوئد .. دانمارک .. المان .. و حتی امریکا .. انبار و انباشت می کنند ..
بدرود
سلام دختر شرقی..نگران…خسته…آشفته…ناامید می نویسی،ولی درپس تمام این دلزدگیها چیزی بانام شور زندگی تو رادرآغوش گرفته است ای زن آریایی!سیمین جان تردید نکن زندگی فردا ازآن ماست وآن زمین سوخته ای که ساکنش هستی به زودی روزهای بهتری راشاهد هست…به امید روزهای آبی وشب های آزادی!
سلام
نوشته هایت برایم خیلی صمیمانه و آشنا آمد دوست دارم اگرمایل باشی باهم تنبادل لینک داشته باشیم
کم کاری دوستان بلاگستان همیشه آزرده خاطرم می کند…

سیمین روزگرد
کجایی پَ رفیق؟